حرفهای تنهائی
اين طرف مشتي صدف ، آنجا كمي گل ريخته است
موج ، ماهي هاي عاشق را به ساحل ريخته
بعد از اين در جام ما تصوير ابر تيره اي است
بعد از اين در جام دريا ، ماه كامل ريخته است
مرگ حق دارد كه از ما روي برگردانده است
زندگي در كام ما مرگ هلاهل ريخته
هر چه دام افكندم ، آهوها گريزان تر شدند
حال ، صدها دام ديگر در مقابل ريخته
هيچ راهي جز به دام افتادن صياد نيست
هر كجا پا مي گذارم دامني دل ريخته
عارفي از نيمه راه تحير بازگشت
گفت : خون عاشقان منزل به منزل ريخته
هیچ کس ویــــرانیم را حس نکرد
وسعت تنهـــاییم را حس نکرد
در میان خنده های تلخ من
گریه پنهانیم را حس نکرد
در هجوم لحظه های بی کسی
درد بی کس ماندنم را حس نکرد
آنکه با آغاز من مانوس بود
لحظه پایانیم را حس نکرد
لحظه اي که سال تحويل مي شه ... تنها لحظه ايه که بي منت به من لبخند مي زني ... کاش هر ثانيه براي من سال تحويل باشه تا لبخند هميشه مهمون لبهات بمونه... سال نو مبارک
خوشحالم که خداوند باز هم منت بر سر من نهاد تا بتونم امسال را هم در خدمت شما باشم.
امیدوارم لحظه لحظه ی زندگیتون در این سال مملو از شادی وخوشی باشه. در لحظه های خوشی ما را همفراموش نکنید.
منتظرم باشید.
این ترانه بوی نان نمیدهد
بوی حرف دیگران نمیدهد
سفرهء دلم دوباره باز شد
سفرهای که بوی نان نمیدهد
نامهای که ساده و صمیمی است
بوی شعر و داستان نمیدهد:
…با سلام و آرزوی طول عمر
که زمانه این زمان نمیدهد
کاش این زمانه زیر و رو شود
روی خوش به ما نشان نمیدهد
یک وجب زمین برای باغچه
یک دریچه، آسمان نمیدهد
وسعتی به قدر جای ما دو تن
گر زمین دهد، زمان نمیدهد!
فرصتی برای دوست داشتن
نوبتی به عاشقان نمیدهد
هیچ کس برایت از صمیم دل
دست دوستی تکان نمیدهد
هیچ کس به غیر ناسزا تو را
هدیهای به رایگان نمیدهد
کس ز فرط هایوهوی گرگ و میش
دل به هیهی شبان نمیدهد
جز دلت که قطرهای است بیکران
کس نشان ز بیکران نمیدهد
عشق نام بینشانه است و کس
نام دیگری بدان نمیدهد
جز تو هیچ میزبان مهربان
نان و گل به میهمان نمیدهد
ناامیدم از زمین و از زمان
پاسخم نه این ، نه آن…نمیدهد
پارههای این دل شکسته را
گریه هم دوباره جان نمیدهد
خواستم که با تو درد دل کنم
گریهام ولی امان نمیدهد…